خاطرات دفاع مقدس

خاطراتي از والفجر 8 – منطقه فاو

بسم الله الرحمن الرحيم

خاطراتي از والفجر 8 – منطقه فاو

شايد براي شما جالب باشد از لشكر 17 علي ابن ابي طالب (ع) كه مطعلق به بچه هاي قم بود ،‌ چه كساني اولين نفرهايي بودند كه وارد فاو شدند .

سيد يدالله حسيني ،‌ حاج علي حاجي زاده ، شهيد فضل الله خراساني ،‌آقاي نعيمي ، فرهاد صباغ و دو نفر بيسيم چي قرار بر اين شد اولين كساني باشيم بعد از اينكه توسط بچه هاي لشگر 25 كربلا خط شكسته شد وارد فاو شويم و به فرماندهي لشگر 17 سردار حاج غلامرضا جعفري و شهيد حاج محمود اخلاقي  اطلاع دهيم گردانها را وارد عمل كنند ،‌تقريبا 3 ساعت به عمليات مانده بود و ما كنار اروند رود با دوستان در سنگر عمليات لشگر نشسته بوديم كه دوستان بسيار شوخي مي كردند كه امشب شب آخر شماست يا شهيد مي شويد يا اسير ،‌واقعيت هم همين بود ،‌اروند رود رود وحشي است كه دجله فرات و كارون به آن ريخته و با سرعت بسيار زياد به خليج فارس مي ريزد .

پس از اطلاعاتي كه از فرماندهان عراق بدست آمد  براي آنها قابل قبول نبود كه بتوانند در اينجا عملياتي انجام دهند ،‌ قبل از نماز مغرب قرآن خوانديم و مقداري ترس در وجود ما احساس مي شد ،‌ سرانجام با جمع دوستان از مقر حركت كرديم به طرف اروند كه برادر باقر لكزائي مسئول يگان دريايي قايقي در اختيار ما گذاشت كه حركت كنيم در بين راه برخورد كرديم با برادر جواد بادي و با شوخي و خنده با ما خداحافظي كرد و گفت ديگر بر نخواهيد گشت ساعت 9:30 شب داخل آب بوديم و سكوت منطقه را فراگرفته بود و مقداري داخل آب حركت كرديم به وسط اروند رسيديم كه هنوز غواص ها داخل آب نريخته بودند كه عراقي ها متوجه شدند ما داخل آب هستيم و شروع به تير اندازي به سمت ما كردند و ما به عقب برگشتيم كه تازه متوجه شديم قواس ها عمليات را شروع كردند ،‌مجدد به طرف خط دشمن حركت كرديم ،‌ شب تاريك بود ،‌رودخانه وحشي بود و با منطقه آشنا نبوديم و موانع روبروي ما ميلگردهايي كه به صورت خورشيد جوش داده بودند داخل آب مين بشگه هاي فو گاز كانال ها با در تاريكي از آنها عبور مي كرديم و به هر طريقي كه شد خودمان را به كنار اروند قسمت عراق رسانديم و خودمان را داخل آب انداختيم و از بين اين موانع عبور كرديم ،‌ حالا تصور كنيد نيمه شب هواي باراني و لباس هايي كه داخل آب رفته چقدر مشكل بايد باشد ،‌ عراقي ها يا كشته يا فرار كرده بودند داخل منازل و فقط صدا مي شنيديم و لابه لاي تانكرهاي داخل فاو گم شده بوديم هوا باراني بود و نمي دانستيم كجا بايد برويم و روي زمين نشستيم ،‌ يكي از دوستانمان به نام آقاي صباغ ذكر خدا مي گفت و شهيد فضل الله خراساني نقشه عمليات را پهن كرد و با چراغ قوه كوچكي كه داشتيم منطقه را پيدا كرديم و خودمان را كنار جاده رسانديم كه جالب بود عراقي ها اطلاع نداشتند جلوي  ماشين هاي آنها را گرفته يا به اسارت يا كشته مي شدند بعد از 3 ساعت در گيري و پاك سازي سنگر ها كنار اروند آمديم به اتفاق برادر حاج علي حاجي زاده كه شهيد حاج محمود اخلاقي و دوستان محور حضور داشتند اطلاع داديم تا گردان حضرت معصوم به فرماندهي حاج اكبر نوري وارد عمل شود .

خاطره اي از قسمت اول عمليات فاو

منتظر بقيه آن باشيد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *